الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

356

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

پس اگر بگويد مردم چرا مأمور شدند بيك مرتبه حج كردن و به بيشتر از آن مأمور نشدند . بايد در جواب گفته شود از براى آنكه خدا واجبات را بملاحظهء حال پستترين مردم در قوت قرار داد چنان كه فرمود * ( فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ) * يعنى گوسفند هدى حج گذار باشد كه در آن روز قربانى كند پس قرار دادن گوسفند از براى آنست كه ضعيف و قوى وسعت آن را داشته باشند و همچنين ساير واجبات ملاحظهء پستترين مردم در قوت شده است و از جمله فرائض حج است كه يك مرتبه واجب شده است و بعد از آن از براى كسانى كه قوت دارند به قدر طاقت ايشان ترغيب و تحريص شده است كه حج كنند . پس اگر بگويد چرا مردم مأمور شدند بتمتع بعمره بسوى حج يعنى چرا مأمور شدند كه اولا احرام بندند و اعمال عمره را بجاى آورند و بعد از آن از براى حج محرم شوند و آنچه بر ايشان در حين احرام بوده است از آن لذت و بهره برند و بعد از آن از براى حج محرم شوند و افعال حج را بجاى آورند و بعوض اين دو احرام يك احرام نبندند و حاصل سؤال اينست كه چرا مردم بايد عمره بگذارند و چون از احرام عمره فارغ شوند ثانيا احرام از براى حج بندند بايد در جواب گفته شود از براى آنكه در اين فاصله ميان دو احرام و عليحده عمره گذاشته تخفيف و رحمتى است از جانب پروردگار زيرا كه مردم از عارضهء احرام سالم ميمانند و اين احرام بر ايشان طول نميكشد تا آفت و فسادى بر ايشان داخل شود يعنى اگر فاصلهء ميان حج و عمره واقع نشود و عمره عليحده از حج گزارده نشود احرام حج و احرام عمره يكى خواهد شد و طول كشد و موجب آفت بر محرم شود و از براى آنست كه حج و عمره هر دو واجب باشد پس عمره تعطيل و باطل نشود يعنى اگر فاصلهء ميان حج و عمره نشود و عليحده عمره گزارده نشود امتياز ميان حج و عمره نخواهد بود پس هر چه بجاى آورده از اجراى حج محسوب خواهد شد پس عمره باطل شود و از براى آنست كه حج عليحده از عمره باشد و ميان حج و عمره فاصله و تميزى باشد يعنى ثواب بر دو واجب مرتبت شود و پيغمبر ( ص ) فرمود عمره منضم شد به حج تا روز قيامت و عمره واجبى است سواى حج و بايد هر دو با يك ديگر گزارده شود و در اين حكم تبديلى تا روز قيامت نيست و اگر پيغمبر ( ص ) قربانى نياورده بود و از براى او نبود اينكه محل شود تا اينكه قربانى را به محل خود برساند هر آينه مثل مردم محل ميشد قبل از رسانيدن قربانى را به محل خود برساند و از اين جهت فرمود اگر پيش از اين مثل شما سوق هدى نكرده بودم آخر عمل خود را نه بجاى مىآوردم چنان كه شما را امر كردم يعنى قبل از رسانيدن هدى را به محل خود سر ميتراشيدم و محل ميشدم و ليكن چون سوق هدى كردم سائق بهدى را نميرسد سر بتراشد تا اينكه هدى را به محل خود نرساند پس مردى برخاست و عرض كرد يا رسول الله تا بيرون ميرويم در حالى كه حج كرده باشيم و حال اينكه سرهاى ما از آب جنابت ميچكد و مقصود غسل جنابت است يعنى در هنگام حج جماع كرده باشيم آن جناب فرمود تو هرگز ايمان به حج نياوردى .